ی آرزوی خنده دار

ساخت وبلاگ

+ ی آرزوی خنده دار

امروز داشتم خیابون قدم میزدم و فکر میکردم چقدر همه چیز از نظرم به اسم زندگی مسخره میاد!!

همین روزمرگی های مردم... همین برای کار و دنبال کار دویدن ها... 

نمیدونم شاید هدفی پشتش باشه یا شادم نباشه...

مهم اینه که من هیچ هدفی ندارم...

داشتم به در و دیوار مغازه ها نگاه میکردم... هیچ کدوم قشنگ و جذاب نبود که بخواد نظر منو جلب کنه... و از این کسالت بار تر هیچی نیست...

باز دوباره به این فکر کردم که چرا دیگه چیزی توی دنیا نیست که من دوس داشته باشم انجام بدم! 

در هین اثنی چشمم افتاد به لباس های عروس پشت ویترین... ی فکر از ذهنم رد شد! من عکس آتلیه ای با لباس عروس نداررررررررررم...

واااااااای چقدر خوووووب...

من میتونم برم ی داماد پیدا کنم و باهاش عکس آتلیه ای با لباس عروس بندازم...

فکر نکنم کرایه لباس و ی روز آرایشگاه رفتن خیلی هم زیاد بشه... 

به خودم و ارزوی بامزه ام لبخند زدم...

چقدر خوب بود اگر یکی رو پیدا کنم که اونم دوست داشته باشه با لباس دامادی عکس آتلیه ای بگیره!! بعد دوتایی مثل خل ها میریم لباس میپسندیم و بعد من میرم آرایشگاه و تاج و بهاره میبندم و اون میاد دنبالم و باز هم مثل خل ها میریم هزارتا عکس آتلیه ای و عشقولی میگیریم!! تازه دسته گل هم کرایه میکنیم!!

فکر کنم عکسام قشنگ بشه!!

خب چیه؟

آرزوهه دیگه!!

همه اروزها که نباید دست یافتنی باشن... یعضی هاشونم دست نیافتنی میشن!!

خیلی هم رمانتیکه و خیلی هَم قشنگه...

تازه بعدش هم از یارو خدافظی میکنم و ازش تشکر میکنم که به اندازه من خل بوده!!

یعنی میشه توی این 7 میلیارد جمعیت دنیا ی نفر مثل من نباشه که ی همچین آرزویی داشته باشه؟؟؟؟؟؟!

نویسنده : رها بانو ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۳/۸

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 1:17