رنک الکسا شما بروز شد : 0 بفرما قهوه تلخ!

بفرما قهوه تلخ!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
نمیدونم چرا این روزا هرچی بیشتر میخوابم باز بیشتر خوابم میاد... نمیدونم فصل بهار موجب این همه کسالت شده یا من اینقدر خسته ام که سیر از خواب نمیشم... یعنی یجوری شدم که هر روز صبح از اینکه باید بلندشم بیام سر کار کسل میشم... میدونم که بی انگیزه شدم... البته خداروشکر کارم نیازی به انگیزه نداره... اینقد
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
داشتم تلگرام ورق میزدم... دیدم چقدر امکانات برای یادگیری! یعنی ی روزی بود من پرپر میزدم که بتونم ی کلاس نقاشی برم یا ی کلاس زبان ثبت نام کنم... اینقدر منابع کم بود و کلاسا گرون و رفت آمد واسه ما که بابامون ی کارمند بود سخت بود که فقط توی رویاهامون میتونستیم به ارزوهامون برسیم... بعد الان هزارتا سایت
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
دوباره ی هفته دیگه شروع شد...  شنبه... اصلا حوصله رضارو ندارم... یجوری میگه هماهنگ کنین که انگار مسئول انباره و داره جبران کسر و اضافه رو میکنه... سیصد سالی ی بار مثل اصحاب کهف از خواب بیدار میشه انبار میشمره اونم با نق و نوق من؛ اونوقت رئیس شده واسه من... از این همه بی در و پیکری و بی مدیرتی ا
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
ی مدته که رفتم توی نخ بوتاکس کردن... قبل از اینکه نجمه بره تهران خودم خیلی بهش فکر میکردم؛ اما وقتی آمد و اون همه تغییر رو دیدم دلم خواست... بعد دیگه نشد که بشه... مثل همه برنامه هایی که برای زیباییم داشتم و هنوز نشده که بشه...  بالاخره شد تا این عیدی که یهو جیلا به صورت غافلگیر کننده ای گفت که
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
رفتم ی کانال عضو شدم که از اون کانال قبلی هم بدتره... همون لاگچری سورپرایز بود که من همش هی دق میخوردم... بعد دیگه ازش زده شدم خیلی لوس بود... همش سمبل سازی بود کاملا معلوم بود... والا... کدوم مردی میاد 1 میلیون گل میخره میریزه زیر پای زن یا دوس دخترش بعدم قلب براش میکشه و آیفون بهش هدیه میده... درو
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
دیشب بعد از مدتها رئیسه با کلی صبوری امد نشست پای حرفای من... هرچند حرفام بی ربط و نامرتبط نبود و همش کاری بود اما خب خیلی وقته که به همینام گوش نمیده... نمیدونم چرا دیشب مهربون شده بود!! یعنی از همون اولش که آمد سعی کرد مهربون باشه اما خب... شاید از سال قبل بود شایدم اینور سال هم اتفاق افتاده بود؛
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
الان کاردم بزنی خونم در نمیاد... اینقدر حرص خوردم که تا گلو پر خونه... روی این همه حرص نشستم ی بسته پفک رو خرت و خرت خوردم بعدم ی پارچ اب و بعدم ی قرص ارامبخش! و میدونم به زودی از درد معده خواهم مرد...  یعنی ادم اینقدر بیشعور؟ اینقدر نفهم؟ اینقدر بی مسئولیت؟ بگو آخه احمق خودتم که ذینفعی... چطور
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
دیگه خستگیامو درک نمیکنه... اصلا حرف زدن باهاش هیچ فایده ای نداره... شاید چون دیگه هم عقیده و هم هدف نیستیم... من هنوز دارم دست و پا میزنم که زحمتای این همه مدتم به باد نره و به ثمر برسه و اون داره به چیز دیگه فکر میکنه و شایدم به هیچی فکر نمیکنه... حرفام تکراریه و به قول خودش کاملا حق با منه اما مت
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
یعنی روز که داشتن پیشونی تقسیم میکردن نمیدونم خدا گل کم اوورد یا خط خراب شد؛ مجبور شدن از لجن حوض بهشت وردارن بمالن جای پیشونی من! هی... من اگر دستم نمک داشت که هنوز داشتم همون سر کار اول خانمی میکردم نه اینکه دو سه تا کار عوض کرده بودم...  من اگر دستم نمک داشت اینقدر آدما نیامده بودن سواستفاده
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
وااااااااای چقدر امشب خوب بود... یعنی این رئیسه وقتی خوبه دیگه خوبیش حد نداره وقتی هم بی تفاوته واویلا!! اصولا سر وسط نداره... یا عالی یا جا خالی! حالا امشب ازون شبای عالیش بود... خودشم به تنوع نیاز داشت... منم که همیشه تنوع دووووووووس... زدیم به جاده... نه خیلی دور اما خوب... به بهانه کار اما خب؛ و
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد