تازه فهمیدم چی به چیه!

تعرفه تبلیغات در سایت

تازه فهمیدم دنیا دست کیه!!

تازه معنیه حرفای رئیسه رو فهمیدم! تازیه گرفتم جریان چیه!

هیچ وقت اینقدر خنگ نبودم! اما این بار گند زدم!!

تازه فهمیدم رئیسه از شرکت انرژی منفی نمیگیره! این منم که موجب شده از شرکت انرژی منفی بگیره وگرنه کی از مال و دفتر و دستکش انرژی منفی میگیره!

تازه فهمیدم این منم که موجب شدم رئیسه نخواد بیاد شرکت!

این منم که موجب شدم از کارش بدش بیاد! و انگیزه و علاقش رو از دست بده...

نمیدونم چرا متوجه نمیشدم!!

امشب بالاخره اینقدر گفت و گفت و پچوند تا خر فهم شدم!

من مقصرم که توی شرکت کار میکنم که وقت و بی وقت میرم شرکت که موجب میشم آرامش و آسایش از اونا و همسایه هاشون گرفته بشه و گزارش بره برسه به مقامات بالا و بعد اعصاب خوردی پیش بیاد و بعد ریسه بجای اینکه راست و صاف و صوف بیاد بمن بگه و ازم بخواد که نیام؛ خودش رو دور میگیره و نمیاد!!!

حالا میفهمم چرا دو سه ماهه شرکت نمیاد!

چرا درست و درمون به کارش دل نمیده...

هیچ وقت فکر نمیکردم بعد از این همه زحمت کشیدن وجودم موجب ازار باشه... 

ی غصه ای نشسته روی دلم که اگر روم میشد همین الان میرفتم درخونشون بهشون میگفتم عطای لطفتون رو به لقاتون بخشیدم... 

این همه حرص و دق کارمو خوردم...

وای...

الان فقط گریه...

دلم درد گرفته از غم...

چقدر نامهربانانه!!

چه بازیه غم انگیزی...

من ادمارو نمیبینم اما انگار آدما خوب همه رو زیر ذره بین دارن...

متعجبم از رئیسه! چرا بهم نگفت!

تعارف که نداره!

منم هیچ وقت نخواستم کار بدی بکنم!

کاش بهم گفته بود برم...اگر گفته بود برم خیلی بهتر بود که این همه بازیم داده!! این همه بی توجهی واسه خر فهم کردن من!

هی با خودم گفتم مگه میشه آدم این همه روز و ماه رو یادش بره اما بازم نفهمیدم! گفتم مگه میشه از یکی باشی و تورو یادش بره! بازم نفهمیدم... 

فقط میخواست خودم بفهمم و برم و دست از سرش بردارم...

خب همینو میگفت دیگه این همه داد و بیداد و دعوا و دق دادنم چی بود؟!

منکه کاراش رو جم کردم و هر وقتم خواسته تحویلش دادم خب میگفت دیگه نیام...منکه نچسبیده بودم بهش...

فکر میکردم دارم کمکش میکنم...

فکر کردم دارم بار از رو دوشش برمیدارم...

چقدر دلم بدبخته...

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:06
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :