من سگ عصبانی ام

تعرفه تبلیغات در سایت

این همه زحمتم برای آرامش و سکوت به باد رفت که رفت... دوباره شدم همون که بود... همون ادم زود جوش عصبی که همه چی اعصابش رو به هم میریزه... واقعا این همه صبوری و بی خیالی نوبره... ی مشت مرد بی عرضه و بی خاصیت... ازشون متنفرم...

حیف این همه زحمت که روی این کار گذاشتم... حیف این همه وعده وعید که باور کردم... حیف از زمانم... هر قبرستون دیگه ای بودم الان هیچی نشده بودم ی پایان نامه برای خودم نوشته بودم... این همه هزینه کردم... آخرشم هیچی فقط بخاطر این کار مسخره...

شدم همه چیز شرکت... اونوقت آقایون از بی عرضه گی و کون گشادی حتی واسه تمیز کاریشون نیرو میارن!!

انگار فقط دفتر این وسط هزینه اس...

واقعا که این همه آدم مفت خور یکجا ندیده بودم... آخرشم پای حساب کتاب که میشه برای هر ثانیه نفس کشیدن اضافه هم پول میگیرن... اونوقت بقیه چیزا هزینه اس... 

خاک بر سرتون که اسمتون مرد نباشه و خاک بر سر من کم شانس که خدا نزنه بیاردم توی این شرکت که اینجوری بشم همه کاره و هیچ کاره...

من اگر شانس داشتم که زندگیم این نبود... ی شوهر پولدار داشتم که روزا آخر نگرانیم رنگ لاکم بود که با لباس و کیفم ست نبود!! نه اینکه مثل سگ از صب تا شب کار کنی آخرشم هرچی بگی باشی آدم بده؛ نه خانواده راضی نه خونه داشته باشی و زندگی نه کارت مثل آدم باشه نه همکارات راضی باشن...

ای بی شرفی که اون بالا نشستی و حالا هر خری هستی و اسمت هرچی هست؛ تف به روت بیاد که این نقش گند و تکراری رو دادی بمن... ازت متنفرم...

در حد جنون اعصابم خورده... ی ساعته دارم دق میخورم... واقعا راهی ندارم...خودمو مسخره کردم... نمیدونم چیکار کنم... به چه راهی خودمو آروم کنم... بشین ببینم سیستمی که اینقدر براش طحمت کشیدم سر یک ماه به واسطه بی عرضه گی های جنابان برگرده به همون گوهی که بود؟ که چک های برگه ایش بشه 100تا؟ که عالم و آدم به شرکت بدهکار باشن؛ اونوقت من احمق صبحانه هم نخورم چه برسه به نهار که نکنه هزینه های شرکت بره بالا!!!

آخه بی شعوری تا چه حد؟ چقدر بیشتر از این خودمو خار کنم؟ چقدر توی دست و پا باشم که مرغ هم حسابم نکنن و بعدم به راحتی بهم بگن تو بی تاثیر توی انتخاب هامون نبودی؟ که بشنوم همه دارن میگم زیرآب میزنی... زیرآب چی؟ یکی زیراب میزنه که ی نونی واسش داشته باشه؛ منکه چه مثل سگ کار کنم چه نکنم همینم!!! 

آهای اونی که اون بالایی خیلی کثافتی که دست از سر من برنمیداری...

نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت: 16:41
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :