اگر این شهر پر از آدمهاست | بلاگ

اگر این شهر پر از آدمهاست

تعرفه تبلیغات در سایت

همه چی خوبه... عالیه... فقط من خوب نیستم... نمیدونم چه مرضی دارم که وقتی همه چی خوبه من خوب نیستم...

الان اردیبهشته... اینجا هوا بهشته... کارم آرومه... رئیسه سر قولش واسه کار مونده... منم اینقدر رله شدم که خودم وقتی نیست همه کار میکنم و حتی امروز که خاموش بود سفارش هم گذاشتم...

بچه ها خوبن... اذیت نمیکنن... با این دختره هم خیلی مچ نشدم که هی زر بزنه برای همین بجز اینکه گاهی از عالم خودم میاردم بیرون دیگه مشکلی نیست...

هرچند هنوز نقطه جوشم خیلی پایینه اما درجه بیخیالیم رفته بالا و داره خنثاش میکنه... 

قرص ارامبخشمو نمیخورم و هی خواب نیستم...

عصرام بیکارم و خونه هم ارومه... هرچند اتاقه دقم میده اما خب بهش عادت کردم...

این گروهه عکاسی آدمای خوبی هستن و هی حال و احوالمو میپرسن و چت هم که میکنن و بالاخره ی مدل سرگرمیه... گاهی هم باهاشون میرم بیرون بد نیست...

از اونورم که جیلا هی تحویل بازار داره و داره تشویق میکنه عضو گروهشون بشم و برم خوشگذرونی...

خانواده هم که کاری بهم ندارن و سرم توی لاک خودمه و فعلا اختیار کارامو دارم...

با نبودن رئیسه هم خیلی خیلی کنار آمدم به صورتی که الانا از صب تا شب هم نیست بازم مزاحمش نمیشم...

اما نمیدونم چه مرگمه...

هیچ هدفی برای گذران زندگی ندارم...

به شدت نسبت به خودم بیخیال شدم...

حتی ی دکتر پوست و مو حاضر نیستم برم...

دندونم یک ماهه لق شده نمیرم دکتر...

موهامو رنگ نمیکنم...

حتی نرفتم ببینم تیروئیدم چطوره...

واسه صورتم یک ساله دارم نقشه میکشم اما بیخالش شدم...

پیاده روی هم که نمیرم...

یعنی شدم ی ادم بدردنخور...

آخه آخر اخر همه چی برمیگردم میگم برای چی؟ برای کی؟؟

اینه مشکل الان من...

چرا من آدم نمیشم؟

دارم میمیرم از بی هدفی...

یعنی یکی نیست این 7میلیارد جمعیت دنیا که به داد من برسه؟؟؟؟؟؟؟؟

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:19