دست بردار

ساخت وبلاگ

در مقام حرف همه آدما خیلی خوبن... اما موقع عمل افتضاح... با اینکه کلی تجربه های بالا و پایین دارم و خیلی وقتا وقتی کسی رو نصیحت میکنم؛ حرفایی میزنم که دقیقا خودم درکشون کردم؛ اما؛ بازم ی وقتایی توی بعضی موقعیت ها مغزم برای خودم یاری نمیکنه... بیشتر امداد رسانم تا خودرسان!

دیشب یهو مغزم عصبانی شد و چنان سیلی زد توی صورتم که هنوز ردش درد میکنه! بهم گفت چرا دست از سر بچه مردم بر نمیداری؟ این حرفی بود که من به خیلی ها میزدم... اما این بار مغزم به خودم گفت... خیلی خجالت کشیدم...

یادم آمد اون موقع ها که فصل جوونی و عاشقیمون بود؛ منکه رویای واضحی از عشق نداشتم بقیه رو خوب نصیحت میکردم...

چقدر نسبت به خودم بی حوصله ام... چقدر تنبل شدم... چقدر بی احساس...

ولی شاید داره 15بهمن 92 میرسه... و بعد من سکوت میکنم... به احترام خودم...

امروز این مطلبا رو از همون کانال افسردگی که عضو شدم خوندم خیلی قشنگ بود:

چیزهای تکراری همیشه هم بد نیستند

مثلا

بوسه ات

اول هر صبح

یا دوستت دارم هایمان

شب ها ، قبل از خواب ...

اصلا چه کسی گفته

که عادت کردن بد است

اینکه عادت کنم

هر بار که از سر کار بر می گردم

در آغوشت بگیرم

یا هر بار که باران می بارد

به گرفتن دست هایت

عادتم بدهی ...

اگر آنی که باید باشد ،

باشد !

نه عادت ها عادی می شوند

و نه تکرار های تکراری ...

√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√

تهدید های زنانه را جدی نگیر ...

درست مثل قول های مردانه !

زنی که تهدید به رفتن میکند ، نمیرود ...

مردی که قول به ماندن میدهد ، نمی ماند !

زن ها وقتی تصمیم به رفتن میگیرند قیل و قال نمیکنند ؛

به عکس ؛ مهربان تر میشود و بعد از آن به یکبار محو میشود

و تو میمانی و جای همیشه خالی او با عذابی غیر قابل تحمل ...

 

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:19