کاش معتاد میشدم

ساخت وبلاگ

داشتم تلگرام ورق میزدم... دیدم چقدر امکانات برای یادگیری!

یعنی ی روزی بود من پرپر میزدم که بتونم ی کلاس نقاشی برم یا ی کلاس زبان ثبت نام کنم... اینقدر منابع کم بود و کلاسا گرون و رفت آمد واسه ما که بابامون ی کارمند بود سخت بود که فقط توی رویاهامون میتونستیم به ارزوهامون برسیم...

بعد الان هزارتا سایت و کانال برای زبان و پر از کتاب و مطلب و وویس و مقاله و خبر و روش برای یادگیری... چقدر مطلب مدیریتی و آموزشی که ی روزی من آرزو داشتم توی ی همایشش شرکت کنم... و چقدر سایت های اموزشی عالی که به چه نحو متفاوتی از همه نوع مطلبی هست... همون کتاب... کتاب که من ی روزی آرزو داشتم ی کتابخونه رو بدزدم و بشینم ی گوشه بخونم... کانال هست که مفت و مجانی کتاب گذاشته حتی از چاپ های اول... با ترجمه های متفاوت...

واقعا افسوس میخورم که به این راحتی همه چی در دسترسه و ما اینجوری وقت به مطالت میگذرونیم...

داشتم دعا میکردم کاش معتاد میشدم... از اونا که نمیشه از کتاب جداشون کرد... دلم میخواست کتاب بخونم... خیلی... اونقدر که تا بیهوش شدنم کتاب بخونم...

منی که ی رمان 400صفحه ای رو تا صبح میخوندم و یهو میدیدم خروس خون شده... آخرین باری که کتاب خوندم یادم نمیاد...

نمیدونم چرا هرچی در دسترس تره بی ارزش تره... درست مثل ادما... اینقدر که من همیشه برای همه آنلاینم که اصلا بود و نبود و حرفام مهم نیست... حالا باید نبودم و همیشه هم طلبکار بودم... مطمئنم اون موقع کلی ارج و قرب داشتم... تازه ی صحبتم که میکردم همه براش پر میزدن...

از این همه امکانات بلا استفاده دلم گرفت... 

اینقدر بیحالم که 1گیگ فیلم روی لب تابم دارم نمیبینم چه برسه به کتاب خوندن!!

کاش معتاد میشدم...

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28