رویای کفشی کفشی | بلاگ

رویای کفشی کفشی

تعرفه تبلیغات در سایت

امروز دلم بچه شده! ازون بچه هایی که خرید میخواد! ازون بچه های شلوغ که دلشون ویترین مغازه میخواد... دلم میخواد برم واسه خودم یچیز رنگی رنگی بخرم... اصلا دلم خواست برم واسه خودم کفش بخرم... ی کفش چرم و راحت... ی چرم قهوه ایه خیلی خیلی ساده و راحت...

دلم خواست برم پیاده روی... وقتی هنوز هوا روشنه... وقتی هنوز آدما توی خیابونان نه علافا! 

دلم برای دیوونه بازیام تنگ شده...

میزدم به راه و ساعتها میرفتم و میرفتم و گاهی فقط از روی ساعت میفهمیدم که دیگه نباید حدودا نایی داشته باشم...

خیلی وقته خودمو به دیوارای اتاقم محدود کردم... 3متر برو 4 متر بچرخ و باز برگرد سر خونه اولت! تازه اگر وسیله های دورش رو حساب نکنی! با اونا میشه تقریبا یک متر برو دو متر به چپ و باز...

هوا داره بهاری میشه... داره بوی بهار میاد... ازون هواها که منو دیوونه میکنه... ازونا که مغزم رو تعطیل میکنه... ازونا که دلم میخواد برم و برم و برم...

واقعا امروز دلم میخواد برم بیرون... و واقعا دلم ی کفش میخواد... خیلی وقته برای خودم کش نخریدم... دو سالی هست اسکیچرزارو میپوشم... قبلشم که ی کفش داشتم عظیم برام خریده بود... دیگه یادم نمیاد... شاید بندر بود... اره آخرین بار ی کفش مجلسی بندر خریدم... 4سال پیش... دیگه همش همونایی که داشتمو پوشیدم و البته الطاف دوستان!! چه الطافی هم بود!!

باید زود بیدارشم و برم خرید...

خوابم میاد...

دیشب تا نزدیک صبح بیدار بودم...

نمیتونم رئیسه رو هضم کنم! 

اصلا دلم نمیخواد بهش فکر کنم...

حوصلشو ندارم...

ترجیح میدم به همون کفشای قشنگ ذهنم فکر کنم و بخوابم...

دلم میخواد تازه بشم...

نو...

قشنگ...

به درک که آدما درکم نمیکنن...

همه رفتن برف بازی... اما من مثل خنگا نشستم خونه... که چی؟ از تنبلی... از بهانه... به اسم تنهایی...

تنهایی که تنهایی...

وقتی بری بالاخره یا با تنهایی یا با آدمای دیگه از تنهایی در میای... 

باورم نمیشه یک وجبیم برف بود و من نرفتم حتی ی دست بهشون بزنم... همه با برف امسال عکس گرفتن...

حال به هم زن شدم...

مثل پیر زن خانمای قدیمی!

میخوام برم خرررررریدددد...

...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 13:03