هوس بارونی

تعرفه تبلیغات در سایت

آمدم خونه...

تنهاااااااااام...

دوسش دارم...

بارون میاد...

دلم واسه ی غذای گرم خونگی دست پخت خودم تنگ شده بود... 

جون میداد ماکارونی...

وقت رو تلف نکردم... ماکاررررررونی...

اما یهو دیدم رب نداریم!

رب! نباشه که نمیشه ماکارونی!!

حاضر نیستم ازش بگذرم...

حالا که تصمیم گرفتم هیچی توی این هوای بارونی و تنها مثل ی نهار خونه پز اونم ماکارونی جون نمیده...

بارون که باشه من خوبم...

بارون یکی از چیزاییه که منو همیشه خوب میکنه...

من و بارون همیشه با هم خاطره داریم...

بارون...

چی بهتر از اینکه زیر بارون پای پیاده بری خرید!

اصلا مهم نیست...

بارون رو باید فهمید... نه اینکه فقط خیس شد...

بارون حرمت داره...

خیلی خیلی دوسش دارم...

بهانه ازین بهتر و حال ازین شنگولتر نبود...

قدم زدم... خیس شدم... چه هوایی... عالیه... عااااااااالی...

کاش اتاقم شیشه هاش از سقف بود تا روی زمین... مینشستم ی دل سیر بارون میدیدم...

ماکارونی پختم...

وای ماکارونی توی هوای بارونی اونم توی سکوت خونه و تنهایی...

چه عاشقانه ای میشه...

من و ماکارونیقلب

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 13:03
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :